گیسوگیسو، تا این لحظه: 9 سال و 5 ماه و 17 روز سن داره

گیسو کمندم

خدا ی بار دیگه در رحمتش رو برای ما باز کرد، ساعت 8 صبح 21 اردیبهشت ی تیکه از ماهشو کند و به ما داد. خوش اومدی گیسو کمندم

ماجرای خوابیدن گیسو خانوم

1403/9/10 19:01
نویسنده : عاشق گیسو
125 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیز دلم

سلام شیرین ترین دختر دنیا

سلام ماه رو

ماجرای خوابیدن گیسو خانوم حدود یک ساعت طول می کشه...

چطور؟

اینطوری که میگم گیسو جانم وقت خوابه، برو دستشویی و مسواک

قیافه شدیدا تو هم میره و غر غر شروع میشه و به حالت گریه میگی ای وای من اصلا کارتون ندیدم ای وای من اصلا از خواب خوشم نمیا و ... بعد نقشه عوض میشه و میگی مامان! مامان! یکم دیگه ببینم یکم؟

من میگم باشه عزیزم فقط 5 دقیقه یا بعضی وقتها بیشتر

بعد اون زمان تموم میشه... دختر ماه و خوش قول من!!!

فدات بشم خودت میای میگی تموم شد ولی یکم دیگه ببینم؟

خلاصه بالاخره به دستشویی میرسیم ..ماجرای مسواک رو بعدا واست تعریف می کنم...

بعد از مسواک و دستشویی رفتن میریم توی تختخواب

منم کنار تو می خوابم تا خوابت ببره... خودت می دونی که خوابت ببره من میرم ... اصلا مشکلی نداری و تقریبا این منم که دوست دارم تا وقتی که میشه پیشت بخوابم... 

آخه تجربه ی غزل رو دارم - غزل با کتاب خوندن براش می خوابید و بعد من می رفتم، بقیه می گفتن بهت وابسته نشه بذار خودش بخوابه و ... ولی روزی رسید که خیلی دلم می خواست پیشش بخوابم ولی دیگه نمیشه ...

به خاطر همین عزیز دلم تا جاییکه بشه و خنده دار نباشه ما دوتایی با هم تعریف می کنیم و تو می خوابی

خلاصه از بحث دور نشیم 

تو شروع به تعریف می کنی و من همش میگم مامان جان دیروقته بخواب ...دوباره ی حرف دیگه 

ی روز تو خواب بدی دیدی و چند شب می گفتی: مامان تا می خوام بخوابم اون خواب میاد جلوی چشمم...

منم پیشنهاد دادم بیا دوتایی به ی چیزایی فکر کنیم تا خوابمون ببره بعد اون خوابهارو می بینیم..

ی شب پیشنهاد رنگین کمون دادم شب دوم خواب گل های رنگارنگ و ... دیگه بیچاره شدم هررررشب می گی:

مامان! به چی فکر کنیم؟

منم دیگه اینقدر پیشنهاد دادم هیچی دیگه نمونده بو تازه بعد از پیشنهاد شروع میکنی قصشو ادام می دی... وای خدای من بعداز هر جمله من میگم مامان دیگه شب بخیر توام میگی شب بخیر غزلم میگه شب بخیر (اتاق هر دوتون یکی است) بعد از ی دقیقه ی چیز دیگه ای از سوژه میگی دوباره میگیم گیسو جان شب بخیر تو جواب میدی  و می گی شب بخیر... غزل که دیگه خسته میشه جواب نمی ده بعد تو دوباره میگی گلل گلل (غزل) شب بخیر! غزل میگه شب بخییییر بعد تو میگی مامان! شب بخیر! غزل یهو میگه ای بابا بسه گیسو لطفا

همه ساکت میشن و تو یهو میگی خب دیگه، شب بخیر هههههه

قررربونت برم ماجرای شب بخیر خیلی جالبه و حدود سی بار به هم شب بخیر میگیم

و فقط کافیه چشماتو ببندی دقیقا بعدار 5 ثانیه صدای خرو پف بلند میشه و می خوابی

چند شبی است که ن میگم مامان جان دیگه ولش کن لازم نیست بگیم به چیزی فکر کنیم بیا زود چشامونو ببندیم و بخوابیم 

و تو بازم بعد از کلی شلوغ کاری میگی:

شب بخیر مامان! شب بخیر گلل دوستوت دارم!

اینو شبیه شعر مانند میگی

فدای تو بشم 

مهربون من

انقدر مهربونی که خدا می دونه

حتما حتما مامانو بوس می کنی و بازم یواشکی میگی : خیلی دوستت دارم

فدای همه ی نازی هات فدای همه ی مهربونی هات

من مرتب میگم بخواب! گیسو جان بخواب! دیررر شد بخواب! واااای دیگه از کلمه ی شب بخیر حالم بد میشه! 

اینا حرف هایی که هر شب چند بار با خنده و عصبانیت و با اخمو خلاصه همه جوره مطرح میشه ولی به محض اینکه خوابت میبره هزار بار دلم ضعف میره و میگم ای وای اصلا دیر بخوابه مگه چی میشه... الهی بمیرم داشت چی می گفت؟ .... خدایا بچم می خواست چی بگه؟

در کل خیییییلی عزیزی و خیییییلی مهربون

فوق العاده با ادب

شب بخیر مامان!

شب بخیر گلل!

دوسستتون دارم!!!❤️❤️

پسندها (1)

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به گیسو کمندم می باشد